اینجا : جردن
اواسط خیابون، تونل بزرگی رو شهرداری داره می سازه. گاهی کارگرای تونل توی خیابون دیده می شن. شاید برای خرید سیگاری یا دیدن روی آفتاب. چهره هاشون تکیده و خسته س. یک لایه غبار تیره تمام لباس و صورت و دستهاشون رو پوشونده. حالا شما تصور کنید، با یک چنین شمایلی، چه وصله ی ناجوری بنظر می رسند وسط یکی از پولدارنشین ترین خیابونای پایتخت...
کارگرای تونل به ندرت توی خیابون پرسه می زنند. آروم و بی سروصدا میان و میرن، وقتی هم که هستند، کسی اونا رو نمی بینه. به چشم نمیاره. با اینهمه رنگ و لعاب فروشگاههای بزرگ برند کفش و لباس، نباید هم به چشم بیان. جالب اینکه، کارگرا هم نگاهشون رو از همه می دزدند. سریع و ساکت، توی خلوتی سوپرمارکت ها میان خریدشون رو می کنند و دوباره می خزند توی خلوت غار زیرزمینی شون. مطمئنا اونجا احترام بیشتری دارند. شک ندارم اونجا برای خودشون کسی هستند، هر کدوم توی کاری خبره و منحصربفردند. لابد یکی متخصص رانندگی و حفاری با دستگاه مخصوصه، دیگری خدای باز و بست و تغییر مسیر لوله های قطور آب شهری، یکی چشم بسته کارای برقی کارگاه رو راست و ریس می کنه و اون یکی که از همه کم حرف تر و خجالتی تره، نترس ترین نیروی کارگاه برای فرو رفتن توی عمیق ترین و خطرناکترین چاههای گمانه ست... هر کدومشون یلی هستند برای خودشون، که اگر یک روز هم نباشند، کار لنگ می زنه و جلو نمیره.
کارگرای تونل همیشه برای برگشتن به کارگاهشون عجله دارند. اونا وصله ی ناجور خیابون جردن هستند. جایی که محل کورس گذاشتن دختر و پسرهای سوار بر بی ام دبلیوها و پورشه های آخرین مدله.
کارگرا باید زودتر برگردند سرکارشون، ...
باید زودتر پروژه ی تونل تموم بشه تا خلوتی جردن دوباره برگرده برای کورس گذاشتن بهتر ماشین های آخرین مدل.